تبليغاتX
صــــــــــداقت


صــــــــــداقت

سلام به معبود بي همتا

سلام به يگانه خالق هستي

آمده ام تا در پيشگاهت با تمام وجودم تشکر کنم

ممنونم ازآنکه هنوز ميتوانم دوست بدارم بدون آنکه دوستم داشته باشند

ممنونم از آنکه هنوز ميتوانم عاشق باشم بدون آنکه عاشقم باشند

ممنونم از آنکه هنوز ميتوانم ببخشم بدون آنکه بخشيده شوم

ممنونم از آنکه هنوز ميتوانم دستي را بگيرم بدون آنکه دستي به سويم دراز شود

ممنونم از آنکه هنوز ميتوانم لبخندم را هديه بدهم در حاليکه وجودم آکنده از بغض است

ممنونم از آنکه هنوزميتوانم  دلي را شاد کنم  در حاليکه دلم  ناشاد است

ممنونم از آنکه هنوز ميتوانم باور کنم  در حاليکه  دروغ در کنارم خانه کرده

خداي مهربانم ممنونم از اينکه با ياريت مرا اينگونه نگاه داشته اي مهربانا هميشه به تو نيازمندم

 

نوشته شده در دهم آبان 1388ساعت 23:25 توسط شادی| |


هميشه کسايي بودن که بهم مي گفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که که بهم بگن عشق يعني زندگي ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي

ولي .......

بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه......

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن ...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي

بهم نگفتن ممکنه يه روز بزاره بره ...

بهم نگفتن تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا مي ره......

نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ....

نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت 17:20 توسط شادی| |

خوشا به حال دلهاي پاک و زلال که آئينه چشمه بوده و همانند دريا با امواج خود،آلودگيها و ناپاکيها را شسته و در اعماق و درون خود بستر صرفي از در مي باشند....
و خوشا به حال کسانيکه به خدا نزديک شده و خدا به آنها نزديک مي شود....
"خدا مي فرمايد:آرام باشيد و بدانيد که من خدا هستم و نگاهبان شما.....صميمانه،به خدا اعتماد کن،به هر راهي که مي روي او را در نظر آور تا او راه را برايت روشن و آشکار و راست کند.....
هرگز به اشراف و قدرت خود اتکا نکن...
هرگز خود را با اين جهان فاني تطبيق نده...
بگذار زبانت درمان باشد،نه برنده به تيزي شمشير....
تا او را داري نگران امروز فردا مباش ،که فردا نگرانيهاي خود را دارد،پس لزومي ندارد هر روز بر مشکلاتت بيفزايي....
با شادي ديگران شادي کن و با گريه آنها زاري.....
حيات جسم در آرامش قلب است و ناآرامي و بيقراري آن در حسد که چون سرطان در مغز و روح و استخوان.....
پس با ديگران چنان رفتار کن که مايلي با تو کنند....
تا ميتواني ببخش و ببخش و ببخش که بخشودي شوي....
هرگز در مقابل زشتي،زشتي مکن و دربدي،بدي....
با ديگران در صلح و آرامش زندگي کن،بدان که پاسخ نرم تو،خشم رامي زدايد و ايجاد صلح و آرامش مي کند.
بدان که اگر قدرتمندترين فرد باشي و بر همه اسرار و دانشها واقف ولي تهي از عشق ...هيچ نيستي!!!!
بحريست بحر عشق که هيچش کناره نيست
آنجا جز انکه جان بسپارند چاره نيست...
براي شاد شدن و شاد بودن و بر غمها تسلط داشتن،بايد خدا را با تمام قلب، با تمام روح و ذهنت دوست بداري،اوست شادي آفرين در روح و وجودمان و اوست برطرف کننده غمها و اندوههايمان،با بخشيدن مهر و محبت و لطف بي کرانش...
شادي در عشق است و عشق مهربان،عشق خودخواه و متکبر و حسود و خشن نيست....
کج خلق و زود رنج نيست...
از پستي و شيطنت شاد نميشود،بلکه سرشار از صداقت است و از حقيقت شاد مي شود.....
صبور است و همه چيز را تحمل ميکند...
صادق است و همه چيز را باور مي کند...
به همه چيز اميدوار است...
همه چيز را تحسين مي کند،چرا که حسود نيست...
عشق هرگز پايان نمي پذيرد...
پس،بياييد،عاشق بوده و عاشق بمانيم،تا شاد بوده و با شادي ديگران نيز شادي کنيم...
نوشته شده در هشتم مرداد 1388ساعت 15:28 توسط شادی| |

سلام

سلامی به گرمی دستای دوستای مهربونم
ببخشید که این مدت نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم واقعا سرم شلوغ بود ...موقع امتحانات بود و درس خوندن خیلی روزای سختی بود ولی به سلامتی سپری شد و تونستم قبول شم باور نمی کنید هنوزم خستگیش تو تنمه و الان بازم خوابم میاد
البته قول میدم اگه خدا جون بخواد بهتون زود به زود سر بزنم چون تو ترم تابستونی زیاد تو کارگاه هستم
تواین مدت ، نبود یکی از دوستا خیلی منو ناراحت کرده امیدوارم اگه نوشته هامو میخونه متوجه منظورم بشه
و بدونه تا آخر عمرم هرگز فراموشش نمیکنم و براش بهترین ها را آرزو میکنم و شعری رو که در پایان میگم برای اون نوشتم.......
از این موضوع بگذریم این روزا چقدر زود میگذره....4 مرداد تولد یکی از بهترین و بهترترین دوست گل و نازنینمه...اسمش سپیده است حدود 4 ساله که باهاش دوستم هنوزم که هنوزه خدا را شکر هیچ چیز مانع جدایی ما نشده
یه بوس  تقدیم سپیده جونم
از همین جا تولدش رو بهش تبریک میگم امیدوارم 120 ساله بشه و به آرزوش برسه...ان شااالله
البته ازش تشکر میکنم که به من خیلی خیلی محبت داره و امیدوارم به امید حق روزی برسه که بتونم محبتاشو جبران کنم
البته ناگفته نماند که (گل لاله و صفورا جون ) هم خیلی به من محبت دارند....
راستی از یه دوست بی معرفتم بگم که اصلا برام زنگ نمیزنه ..اونم موناست دیگه منو فراموش کرده
ولی من همیشه به یادشم و هرگز خوبی هاش یادم نمیره
تازه داشت یادم می رفت... مبعث پیامبر اسلام (ص) رو به همه شما دوستان عزیز و دوست داشتنی تبریک میگم

و در پایان...

یه نصیحت: مواظب خودت باش
یه خواهش: اصلا عوض نشو
یک آرزو: فراموشم نکن
یه دروغ: دوست ندارم
یک حقیقت: دلم برات تنگ شده!!!  
 


نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1388ساعت 15:19 توسط شادی| |

 

کاش!!! 

 کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت

 کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت

 کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

نوشته شده در یکم خرداد 1388ساعت 14:50 توسط شادی| |

 

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
تقديم به تو اي خيال من.........
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من.........
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم.......
تقديم به تو که يادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست.
ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.
مي داني چرا؟
چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد.
پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري.
بنابراين:
هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.
اي عشق من ، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي .
پس:
براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.
بنابراين:
قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم...

نوشته شده در یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:5 توسط شادی| |

 

 

صداقت!!!

در سالی که پيش رو داری ،
برای يک بار هم که شده :
گشاده دست باش و مهربان باش !
مانند رود
با شفقت و مهربان باش !
مانند خورشيد

اگر کسی اشتباهی کرد آن را بپوشان !
مانند شب
متواضع باش و کبر نداشته باش !
مانند خاک
بخشش و عفو داشته باش !
مانند دريا

و اگر می خواهی که ديگران خوب باشند
خودت خوب باش !
مانند آينه

 

نوشته شده در یکم فروردین 1388ساعت 20:16 توسط شادی| |

با سلام به دوستای خودم
با کاروان آمده ام تا تن پاک تو را پیدا کنم
سنگر تو ، قمقمه تو ، خاکهای کفش پای تو را پیدا کنم
هر جایی که نگاه میکنم تنت را نمی یابم
پشت این خاکریز می گردم تا شاید پلاک تو را پیدا کنم

وای نمیدونید چه سفری بود یه سفری که هر چه قدر ازش براتون تعریف کنم ، کم گفتم تا حالا اینقدر سفرهایی که می رفتم روی من تاثیر نداشت ، نمیدونم چرا این یکی اینقدر منو عوض کرده
شاید باورتون نشه هرگز فکرش رو نمیکردم که شهدا این طور شهید شده باشند آنها واقعا خون خودشون رو به خاطر ما ریختند با این چیزایی که من دیدم بهشت هم برای شهیدا کمه
تا از نزدیک نبینید باورتون نمیشه که من چی میگم ، هنوز یه روز از اومدنم نگذشته که دلم برای ظهر دهلاویه که محل شهادت شهید چمران است ، غروب شلمچه که سرزمین نزول وحی و عشق است ، آب اروند که سرزمین حاجیان لب تشنه است ، طلائیه که هر ذره از خاکش زر ناب است و هر قطعه از آسمانش بهشت برین ، هویزه که ندای حسینه و چزابه که سرزمین توبه است خیلی خیلی تنگ شده
هر چقدر بگم نمیتونید حس منو داشته باشید ان شاالله که این دفعه قسمتون میشه و به اونجا میرید و بعد متوجه میشید که من چی گفتم
ولی چقدر بد شد دیشب ساعت 1 که به خونه رسیدم فوری رفتم و خوابیدم ولی نمیدونستم فردا که امروز باشه چه اتفاقی برام می افته اتفاقی که تمام زندگیمو دگرگون کرد یه اتفاق خیلی بد من موندم آخه خدا بین این همه آدم چرا منو انتخاب کرده ، عیبی نداره شاید خواست خدا اینطور بود ولی کاش این طور نمیشد نمی خوام بگم چی شده چون همه شما رو ناراحت می کنه ولی اون کسی که این کارو با من کرده خودش میدونه من چی میگم
شاید امروز شاید فردا شاید هرگز ....ولی بالاخره این نوشته های منو میخونه
ای کاش.....ای کاش!!!......هرگز صبحی برای من وجود نداشت

ای خدا یعنی این قسمت منه....باشه خدا جون ولی اینو بدون هرگز نا امید نمیشم و باز به توکل میکنم
خدا جون کمکم کن...
در ضمن از تمام دوستایی که برام پست گذاشتند نهایت سپاس رو دارم
 

نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1387ساعت 18:22 توسط شادی| |

سلام به شما دوستان

امیدوارم هر کجا از این کشور ایران عزیز هستید سلامت و پیروز باشید
میگم روزا چقدر زود میگذره ، یه روزی میرسه که عمرمونم تموم شده و از این دنیا هیچی نفهمیدیم
سه روز دیگه میرم تو 18 سال ، چقدر زود گذشت،مثل برق و باد،انگار همین دیروز بود که تو کوچه خاک بازی می کردیم
یادش بخیر اون روزا، ، آدم هرگز دوران کودکیش یادش نمیره......
در ضمن از همه دوستام متشکرم که به یادم هستند
راستی دو هفته دیگر از طرف دانشگاه داریم میریم سفر، بعد از سفر  حتما بهتون سر میزنم و برای همه شما دعا میکنم
امیدوارم در روزهای پایانی سال 87 بتونین کارهای خوبی انجام بدید و با وارد شدن به سال88 از هر نظر پیشرفت کنید......

"اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است"

                                                                       

نوشته شده در دوم اسفند 1387ساعت 20:18 توسط شادی| |

دیروز تو به من گفتی که در این دنیا هیچ چیز ندارم جز یک قــلب مهربان اما اگر تو در کنارم باشی به همه چیز خواهیم رسید و من آمدم ماندم و ساختم با تمام فراز و نشیبها وتمام نداشتن ها ولی امروز تو رفتی و دیگر حتی صدایم نکردی چون همه چیز داشتی جز یک قــلب مهربان قلبی که به من وعده داده بودی...

                                           

 

قلب مهربان

نوشته شده در دوم بهمن 1387ساعت 13:46 توسط شادی| |


Design By : Night Skin